فصل ۱
رستوران چگونه کار میکند: مشتری، ارزش، مدل خدمت و اقتصاد پایه
پیشنیاز: ندارد. همهٔ اصطلاحهای این فصل در همینجا تعریف میشوند.
این فصل تصویری پایه از کسبوکار رستوران میسازد: رستوران برای چه کسی و در چه موقعیتی کار میکند، چه چیزی میفروشد، به چه شکلهایی خدمت میدهد، پول چگونه میرود و برمیگردد، و درآمد و هزینه و سقف ظرفیت از کجا میآیند. در پایان، با یک مثال کامل میبینیم چرا یک پیشنهاد واحد برای دو رستوران متفاوت دو تصمیم متفاوت میسازد.
۱-۱ یک پیشنهاد، دو نتیجه
یک پلتفرم سفارش اینترنتی به دو رستوران در یک شهر پیشنهاد همکاری میدهد، با شرایط یکسان: پلتفرم از مبلغ هر سفارش کمیسیون برمیدارد و رستوران بستهبندی را خودش تأمین میکند. اولی یک رستوران خانوادگی با سرویس میز در یک محلهٔ مسکونی است. دومی یک بیرونبر ناهار در محدودهٔ اداری است که مشتریهایش سر ظهر پشت پیشخوان صف میبندند. هر دو مدیر پیشنهاد را میپذیرند. یک ماه بعد، حساب سود ماهانهٔ رستوران خانوادگی افزایش نشان میدهد. در بیرونبر اداری، فروش ثبتشده بیشتر شده اما سود ماهانه کم شده است و مشتریهای همیشگیاش از طولانیشدن صف گلایه میکنند.
هیچکدام از دو مدیر در ثبت فروش اشتباه نکرده بود. تفاوت در این بود که دو رستوران، با وجود شباهت ظاهری، دو کسبوکار متفاوتاند: مشتریشان در موقعیت متفاوتی خرید میکند، ظرفیتشان در ساعتهای متفاوتی پر میشود، و هر سفارش تازه در هر کدام چیز متفاوتی را جابهجا میکند. برای اینکه بتوان پیش از تصمیم، نتیجه را پیشبینی کرد، باید چند چیز را دربارهٔ هر رستوران دانست. این فصل همین چیزها را یکییکی میسازد و در بخش ۱-۹ به همین دو رستوران برمیگردد و اثر تصمیم هر کدام را بر سود ماهانه کامل حساب میکند. «سود» در اینجا یعنی فروش منهای هزینههای همان ماه، نه موجودی حساب بانکی؛ تفاوت این دو در بخش ۱-۵ توضیح داده میشود.
۱-۲ رستوران برای چه کسی و در چه موقعیتی کار میکند
یک کارمند را در نظر بگیرید. روزهای کاری، ساعت یک بعدازظهر، بیست دقیقه وقت ناهار دارد؛ غذایی میخواهد که سریع آماده شود، قیمتش قابلپیشبینی باشد و نزدیک محل کارش باشد. همین آدم جمعهشب با خانوادهاش بیرون میرود؛ حالا جای کافی برای بچهها، غذای مفصل و فضای آرام برایش مهم است و زمان اهمیت کمتری دارد. ماه بعد تولد همسرش است و دنبال جایی است که شب را خاص کند. یک نفر است، ولی سه خرید متفاوت دارد.
موقعیت مصرف: وضعیتی که در آن کسی تصمیم میگیرد بیرون غذا بخورد یا غذا سفارش دهد؛ مثل ناهار کاری کوتاه، شام خانوادگی آخر هفته، جشن تولد یا شام دیروقت پس از کار.
Eating occasion
کازنز و همکارانش، در کتاب درسی خود دربارهٔ سرویس غذا و نوشیدنی، همین نکته را اساس شناخت عملیات میدانند: انواع رستوران برای نیازهایی طراحی میشوند که مردم در زمانی مشخص دارند، نه برای «نوع» آدمها۱. آنها نیازهایی را که بیرونغذاخوردن برآورده میکند در پنج دسته میآورند و با مثالهای رستوران ایرانی میتوان آنها را چنین دید:
- نیاز جسمی: سیر شدن، تشنگی، یا رژیم غذایی خاص مثل غذای گیاهی.
- نیاز اقتصادی: قیمت مناسب، سرعت، نزدیکی.
- نیاز اجتماعی: دیدار با دوستان، خانواده یا همکاران.
- نیاز روانی: حس خاصبودن، تنوع، تجربهٔ چیزی تازه.
- سهولت: نداشتن وقت یا امکان آشپزی، یا ناممکنبودن پذیرایی در خانه (مثلاً برای یک مهمانی بزرگ).
چرا مدیر باید این را بفهمد؟ چون موقعیت مصرف سه چیز را تعیین میکند که مدیر هر روز با آنها کار دارد. اول، چه چیزی برای مهمان ارزش دارد: برای ناهار کاری، پنج دقیقه زودتر رسیدن غذا از دسرِ رایگان مهمتر است. دوم، مهمان کی میآید: الگوی تقاضا در روز و هفته، و در نتیجه برنامهٔ شیفت و آمادهسازی، از موقعیتهای مصرف رستوران پیروی میکند. سوم، مهمان با چه مقایسه میکند: کسی که برای ناهار کاری میآید رستوران شما را با غذای خانگی ظرفشده، سلفسرویس اداره یا بیرونبر کناری مقایسه میکند، نه با رستوران مجلل آن طرف شهر.
یک تمایز دیگر هم در همینجا مفید است. کازنز و همکارانش بازار را به سه نوع تقسیم میکنند۲: در بازار آزاد مشتری انتخاب کامل دارد. در بازار نیمهاسیر مشتری پیش از ورود انتخاب میکند، اما پس از آن گزینهٔ دیگری ندارد. در بازار اسیر مشتری انتخابی ندارد، مثل بیمار بیمارستان. بیشتر رستورانهای شهری در بازار آزاد کار میکنند. اما وقتی رستورانی با یک شرکت قرارداد ناهار کارکنان میبندد، کارمند آن شرکت عملاً در بازار نیمهاسیر است: شرکت انتخاب کرده و او در چارچوب منوی قرارداد انتخاب میکند. این تفاوت روی حساسیت به قیمت، اهمیت تنوع منو و نوع شکایتها اثر میگذارد.
نکتهٔ مدیریتی: رستوران خود را با «موقعیتهای مصرف»ش توصیف کنید، نه با «همه». جملهٔ «رستوران ما برای ناهار کاری کارمندان اطراف و شام خانوادگی آخر هفته است» به تصمیم میرسد؛ جملهٔ «رستوران ما برای همه است» به هیچ تصمیمی نمیرسد.
۱-۳ رستوران چه میفروشد
اگر از مهمانی که از رستوران بیرون میآید بپرسید «چه خریدید؟»، معمولاً اسم غذا را میگوید. اما اگر بپرسید «چرا دوباره میآیید یا نمیآیید؟»، پاسخ اغلب فراتر از غذاست: انتظار طولانی، رفتار کارکنان، شلوغی و سروصدا، تمیزی، یا حس اینکه پولش ارزشش را داشت.
کازنز و همکارانش عواملی را که تجربهٔ غذا خوردن بیرون را میسازند در پنج گروه خلاصه میکنند۳: غذا و نوشیدنی (تنوع، کیفیت، امکان درخواست خاص)؛ سطح خدمت مناسب با موقعیت؛ پاکیزگی و بهداشت؛ قیمت و ارزشی که مهمان در برابر آن احساس میکند؛ و فضا (طراحی، نور، صدا، دما، مهمانان دیگر و رفتار کارکنان). نکتهٔ مهم این دستهبندی این است که مهمان اینها را جدا از هم قیمتگذاری نمیکند؛ قیمت منو را با کل تجربه میسنجد.
ویل گیدارا، که سالها مدیریت رستورانی فاخر در نیویورک را بر عهده داشته، بر پایهٔ تجربهٔ خود میان «خدمت» و «مهماننوازی» فرق میگذارد۴. خدمت یعنی انجام درست و کارآمد کار: بشقاب درست، سر میز درست، به موقع. مهماننوازی یعنی اینکه مهمان از نحوهٔ انجام این کار چه حسی پیدا میکند. او این دو را به سیاهوسفید و رنگ تشبیه میکند. این تمایز برای هر نوع رستورانی کاربرد دارد: بیرونبر اداری هم میتواند غذا را درست و سریع تحویل دهد (خدمت) و هم مشتری همیشگی را بشناسد و سفارش همیشگیاش را بپرسد (مهماننوازی).
چهار ویژگی خدمات نیز توضیح میدهد چرا فروختن «تجربه» با فروختن یک کالا فرق دارد. کاتلر و همکارانش در کتاب بازاریابی گردشگری و مهماننوازی این ویژگیها را برمیشمارند۵؛ پیامد هر کدام برای رستوران چنین است:
- نامحسوسبودن: مهمان کیفیت را پیش از تجربه نمیبیند، پس از نشانهها قضاوت میکند: تمیزی ورودی، ظاهر کارکنان، عکس منو، و در سفارش اینترنتی، بستهبندی و وضعیت غذا هنگام رسیدن.
- همزمانی تولید و مصرف: خدمت جلوی چشم مهمان تولید میشود، پس کارکنان و حتی مهمانان دیگر بخشی از محصولاند. یک میز پرسروصدا میتواند شام آرام میز کناری را خراب کند.
- تغییرپذیری: کیفیت به اینکه چه کسی، کی و کجا خدمت میدهد وابسته است. همین ویژگی دلیل اصلی نیاز به دستور تهیهٔ استاندارد، آموزش و کنترل است.
- فاسدشدنیبودن ظرفیت: صندلیای که ظهر سهشنبه خالی ماند، برای شام جمعه ذخیره نمیشود. فروش ازدسترفته در آن ساعت برای همیشه از دست رفته است.
سطح خدمت و استاندارد خدمت: سطح خدمت میزان و پیچیدگی خدمتی است که وعده داده میشود؛ از پیشخوان ساده تا سرویس کامل میز. استاندارد خدمت میزان توانایی رستوران در تحویل همان سطح وعدهدادهشده است۶. یک بیرونبر میتواند سطح خدمت ساده و استاندارد بسیار بالا داشته باشد.
Level of service / Standard of service
نکتهٔ مدیریتی: وقتی مهمان از خدمت ناراضی است، اول بپرسید مشکل در «سطح» است یا در «استاندارد». اگر وعده درست است ولی اجرا ضعیف است، بالا بردن سطح خدمت (مثلاً افزودن نیرو یا مراحل تازهٔ سرویس) فقط هزینه را بالا میبرد؛ باید اجرا را اصلاح کرد.
۱-۴ مدلهای اصلی خدمت و کسبوکار
برای مقایسهٔ رستورانها دو لایه را از هم جدا میکنیم: شیوهٔ رسیدن غذا به مهمان، و مدل کسبوکار که از ترکیب موقعیت مصرف، شیوهٔ خدمت، منو و کانالهای فروش ساخته میشود.
شیوههای خدمت
کازنز و همکارانش شیوههای خدمت را از دید مسیری که مهمان طی میکند در پنج گروه قرار میدهند۷:
- سرویس میز: مهمان پشت میزِ چیدهشده مینشیند و همهچیز برایش آورده میشود.
- سرویس کمکی: بخشی از غذا سر میز سرو میشود و بخشی را مهمان خودش برمیدارد، مثل میز سالاد یا بوفهٔ صبحانه.
- سلفسرویس: مهمان غذا را از پیشخوان یا بوفه برمیدارد.
- سرویس از یک نقطه: سفارش، پرداخت و دریافت در یک نقطه انجام میشود، مثل پیشخوان بیرونبر یا فستفود.
- سرویس در محل مهمان: غذا به جایی میرود که مهمان هست؛ تحویل به خانه یا محل کار.
هرچه سهم کار مهمان در این مسیر بیشتر باشد (ایستادن در صف، بردن غذا، پاک کردن میز)، نیروی انسانی کمتری لازم است و انتظار مهمان از سرعت و سادگی بیشتر میشود.
مدلهای کسبوکار
در عمل این شیوهها با موقعیت مصرف، منو و کانال فروش ترکیب میشوند و چند مدل آشنا میسازند. دستهبندیها مرز قطعی ندارند و بسیاری از رستورانها در بیش از یک گروه جا میگیرند۸؛ هدف این فهرست شناختن منطق هر مدل است، نه برچسب زدن.
رستوران سرویس کامل (خانوادگی یا معمولی). سرویس میز، منوی متوسط تا گسترده، ناهار و شام. بیشتر چلوکبابیها و رستورانهای خانوادگی ایرانی در این گروهاند. درآمد از تعداد مهمان در دو وعده و میانگین خرید متوسط میآید و معمولاً در شامهای آخر هفته صندلی یا آشپزخانه پر میشود، در حالی که برخی وعدههای دیگر خالیاند.
رستوران فاخر. سرویس پیچیده، مواد و فضای پرهزینه، مهمانانی که برای موقعیت خاص یا میزبانی کاری میآیند. والکر یادآوری میکند که در این رستورانها هر میز ممکن است در طول شب کمتر از یک بار مهمان تازه بگیرد و هزینهٔ نیروی ماهر بالاست۹. درآمد از خرید بالای هر مهمان میآید، نه از تعداد زیاد.
سرویس سریع (فستفود). به تعریف والکر، پرداخت پیش از دریافت غذا و منوی محدود ویژگی این گروه است و در آن هر ثانیه اهمیت دارد۱۰. درآمد از تعداد زیاد خرید با مبلغ کم میآید و سقف فروش را سرعت خط تولید و صندوق در ساعت اوج تعیین میکند.
فستکژوال. میان سرویس سریع و رستوران سرویس کامل: غذای تازهتر و سفارشی، خدمت پیشخوانی و سهم بالای بیرونبر۱۱. بیرونبر ناهار اداری که در ابتدای فصل آمد، به این مدل نزدیک است.
کافه و چایخانه. خرید هر بار کوچک است و مهمان اغلب مدت طولانی مینشیند. سود هر فنجان ممکن است بالا باشد، اما اجارهٔ جای دیدنی و ساعات کار طولانی سهم بزرگی از فروش را میبرد.
آشپزخانهٔ تحویلمحور. آشپزخانهای بدون سالن که فقط از طریق سفارش اینترنتی یا تلفنی میفروشد. اجاره کم است، ولی کمیسیون، بستهبندی و هزینهٔ دیدهشدن در پلتفرم سهم بزرگی از هر سفارش را میبرند.
پذیرایی سازمانی و مراسم. قرارداد ناهار کارکنان یک شرکت، پذیرایی جلسات و مراسم خانوادگی. حجم کار از پیش معلومتر است، اما همهٔ تولید در یک ساعت مشخص فشرده میشود و پول معمولاً دیرتر از فروش حضوری میرسد.
بیشتر رستورانهای امروز ایران ترکیبیاند: سالن بهعلاوهٔ بیرونبر و سفارش اینترنتی، و گاهی مراسم و قرارداد سازمانی. مدل ترکیبی وابستگی به یک منبع درآمد را کم میکند، اما کانالها در یک آشپزخانه و یک ساعت با هم رقابت میکنند؛ همان چیزی که در مثال پایان این فصل دیده میشود.
| مدل | موقعیت مصرف رایج | شیوهٔ خدمت | جایی که معمولاً زودتر پر میشود |
|---|---|---|---|
| سرویس کامل | شام خانوادگی، ناهار، دیدار دوستانه | سرویس میز | صندلی و آشپزخانه در شام آخر هفته |
| فاخر | موقعیت خاص، میزبانی کاری | سرویس میز پیچیده | تقاضا در شبهای کمرونق؛ نیروی ماهر |
| سرویس سریع | غذای سریع، بیرونبر | سرویس از یک نقطه | خط تولید و صندوق در اوج |
| فستکژوال | ناهار کاری | پیشخوان و بیرونبر | آشپزخانه در بازهٔ کوتاه ناهار |
| کافه | قرار دوستانه، کار و استراحت | پیشخوان یا میز ساده | صندلی در ساعات اوج اجتماعی |
| تحویلمحور | غذا در خانه یا محل کار | سرویس در محل مهمان | آشپزخانه در اوج؛ دیدهشدن در پلتفرم |
| سازمانی و مراسم | ناهار کارکنان، جلسه، مراسم | سرویس در محل یا بوفه | تولید در یک ساعت مشخص؛ نقدینگی |
ساختار هزینه هم از مدلی به مدل دیگر فرق میکند. والکر برای بازار آمریکا مثال میزند که در استیکهاوسها هزینهٔ مواد ممکن است به حدود نیمی از فروش برسد در حالی که هزینهٔ نیروی کار پایین است، و در رستورانهای سرویس کامل این دو هزینه به هم نزدیکترند۱۲. این اعداد مربوط به آمریکا و سال انتشار کتاباند و هدف رستوران ایرانی نیستند؛ پیامشان این است که «درصد هزینهٔ مواد بالا» بهخودیخود خوب یا بد نیست و باید در کنار مدل خوانده شود.
۱-۵ مسیر سفارش تا تحویل و دریافت پول
پشت هر سفارش دو جریان همزمان در حرکت است: جریان کار، و جریان پول. مدیری که فقط یکی را ببیند، دیر متوجه مشکل دیگری میشود.
جریان کار
کازنز و همکارانش نشان میدهند که در سرویس میز، سه فرایند همزمان پیش میروند و به هم گره خوردهاند۱۳. فرایند مهمان: رزرو در صورت لزوم، ورود، انتخاب و سفارش، دریافت غذا، خوردن، پرداخت و خروج. ترتیب خدمت: آمادهسازی سالن، استقبال و نشاندن، گرفتن سفارش، سرو غذا و نوشیدنی، جمعآوری، صدور صورتحساب و دریافت پول، ظرفشویی و جمعوجور پس از سرویس. تولید: خرید و انبار، آمادهسازی، پخت و آماده کردن بشقاب، و شستن و جمعوجور آشپزخانه.
یک شام ساده را دنبال کنیم. خانوادهای چهارنفره ساعت نه شب وارد میشود. میزبان آنها را مینشاند و پیشخدمت سفارش را در سامانهٔ فروش ثبت میکند. سفارش روی نمایشگر یا چاپگر آشپزخانه میرود؛ ایستگاه کباب، ایستگاه برنج و ایستگاه پیشغذا هر کدام سهم خود را آماده میکنند و کسی باید مراقب باشد همهٔ اجزای یک میز همزمان آماده شوند. غذا سرو میشود، میز در طول غذا جمعوجور میشود، صورتحساب صادر و پول دریافت میشود، و میز برای مهمان بعدی آماده میشود. هر حلقهٔ این زنجیره که کند شود، روی حلقههای بعدی اثر میگذارد. به همین دلیل کازنز و همکارانش تأکید میکنند که مشکلی که در سالن دیده میشود، اغلب ریشه در مراحل قبلی مثل خرید، موجودی، تجهیزات یا چیدمان دارد۱۴.
در سفارش اینترنتی، فرایند مهمان کوتاهتر است ولی زنجیره دو حلقهٔ تازه دارد: بستهبندی و رساندن. مهمان آشپزخانه را نمیبیند و کیفیت را از غذایی قضاوت میکند که بیست یا سی دقیقه بعد به دستش رسیده است.
جریان پول
داپسون و هیز جریان پول یک کسبوکار غذایی را به شکل یک چرخه نشان میدهند۱۵: از پول موجود، مواد اولیه و نیروی کار خریداری میشود؛ این دو غذا را تولید میکنند؛ فروش غذا به پول نقد یا طلب از مشتری تبدیل میشود؛ و این پول دوباره به موجودی نقد برمیگردد. سود همان بخشی است که از این چرخه بیرون کشیده میشود. نکتهٔ مهم این چرخه ترتیب زمانی آن است: پول اول خارج میشود و بعد برمیگردد.
زمان برگشت پول به کانال فروش بستگی دارد:
| کانال | پول کی و چگونه میرسد | پیامد برای مدیر |
|---|---|---|
| سالن و پیشخوان | هنگام پرداخت، با کارت یا نقد | تقریباً همزمان با فروش |
| بیرونبر تلفنی یا حضوری | هنگام تحویل یا برداشت سفارش | خطر سفارشهای پرداختنشده اگر پرداخت پس از تحویل باشد |
| پلتفرم سفارش اینترنتی | با تسویهٔ دورهای پلتفرم، پس از کسر کمیسیون | فاصلهٔ چندروزه میان فروش و دریافت؛ مبلغ دریافتی کمتر از مبلغ سفارش |
| قرارداد سازمانی | پس از صدور صورتحساب و گذشت مهلت توافقشده | ممکن است هفتهها پس از تهیهٔ غذا برسد |
| مراسم | معمولاً بخشی پیش از مراسم و باقی پس از آن | پیشدریافت نقدینگی را بهتر میکند؛ لغو مراسم را باید پیشبینی کرد |
فروش و دریافت: فروش یعنی غذا یا خدمتی که به مهمان تحویل دادهایم و مبلغش را از او طلبکاریم. دریافت یعنی پولی که واقعاً به حساب یا صندوق رسیده است. در سالن این دو تقریباً همزماناند؛ در قرارداد سازمانی ممکن است هفتهها از هم فاصله داشته باشند.
Sales / Cash receipts
نکتهٔ مدیریتی: رستورانی که سهم قرارداد سازمانی یا پلتفرم را بهسرعت بالا میبرد، ممکن است سودآور باشد و همزمان برای پرداخت حقوق آخر ماه پول کم بیاورد؛ چون مواد و نیروی کار امروز پرداخت میشوند و پول فروش چند هفته بعد میرسد. پیشبینی و مدیریت این فاصله در فصل ۱۱ آمده است.
۱-۶ درآمد از کجا میآید
پیش از هر محاسبهای باید روشن باشد چه چیزی را میشمریم. چهار واحد شمارش در رستوران به کار میرود و اگر با هم قاطی شوند، هر میانگین و هر مقایسهای غلط میشود.
مهمان (نفر): یک نفر که در سالن به او غذا سرو شده است.
Guest / Cover
سفارش: یک درخواست خرید که یکجا ثبت میشود؛ مثلاً یک سفارش اینترنتی یا یک سفارش بیرونبر.
Order
تراکنش (صورتحساب): یک پرداخت یا یک صورتحساب صادرشده.
Transaction / Check
پرس (قلم): یک واحد از یک غذا یا نوشیدنی در منو.
Portion / Menu item sold
یک خانوادهٔ چهارنفره در سالن، چهار مهمان و معمولاً یک تراکنش است و ممکن است هشت پرس سفارش دهد (چهار غذای اصلی، دو پیشغذای مشترک و دو نوشیدنی). یک سفارش اینترنتی، یک سفارش و یک تراکنش است و هیچ مهمانی در سالن نیست، هرچند ممکن است برای سه نفر غذا ببرد. بنابراین «میانگین خرید هر مهمان» در سالن و «میانگین مبلغ هر سفارش» در تحویل دو شاخص متفاوتاند و نباید با هم مقایسه شوند.
داپسون و هیز یادآوری میکنند که فروش یا با افزایش تعداد مهمانان بالا میرود یا با افزایش مبلغی که هر مهمان خرج میکند۱۵. این جمله را برای سالن و کانالهای بیرون از سالن میتوان چنین نوشت:
فروش سالن = تعداد مهمانان × میانگین خرید هر مهمان
تعداد مهمانان یک وعده = تعداد صندلی × گردش صندلی در آن وعده
فروش بیرون از سالن = تعداد سفارشها × میانگین مبلغ هر سفارش
نسخهٔ صفحهگسترده:
Dine-in sales = Guests × Average spend per guest
Off-premise sales = Orders × Average order value
گردش صندلی: تعداد مهمانانی که در یک وعده بهازای هر صندلی پذیرایی شدهاند. اگر رستورانی ۷۰ صندلی دارد و در یک شام ۱۲۶ مهمان داشته، گردش صندلی آن شام ۱٫۸ است؛ یعنی در آن شام بهازای هر صندلی ۱٫۸ مهمان پذیرایی شده است. گردش نشان نمیدهد صندلیها چه سهمی از زمان پر بودهاند یا در شلوغترین ساعت چند صندلی خالی مانده است؛ برای اینها به مدت ماندن مهمان و ساعت رسیدن مهمانان هم نیاز است.
Seat turnover
مثال کوتاه: فروش یک ماه رستوران خانوادگی محله
کسبوکار: رستوران خانوادگی ایرانی با سرویس میز در یک محلهٔ مسکونیـتجاری؛ ۷۰ صندلی؛ ناهار (۱۲ تا ۱۶) و شام (۱۹ تا ۲۳)؛ سالن و بیرونبر حضوری و تلفنی. این رستوران «پروندهٔ پیوستهٔ» کتاب است و در فصلهای بعد هم دیده میشود.
دادهها: فرضی. دوره: یک ماه ۳۰ روزه شامل ۲۲ روز کاری و ۸ روز آخر هفته (پنجشنبه و جمعه). مبلغها به هزار تومان؛ جمع ماهانه به میلیون تومان.
پرسش: فروش ماهانه از کجا میآید و برای قضاوت دربارهٔ ظرفیت هر وعده چه دادهای لازم است؟
میانگین مهمانان روزانه در هر وعده و گردش صندلی آن:
| وعده | مهمان در روز | روز در ماه | مهمان در ماه | گردش صندلی |
|---|---|---|---|---|
| ناهار روز کاری | ۴۰ | ۲۲ | ۸۸۰ | ۰٫۶ |
| شام روز کاری | ۸۰ | ۲۲ | ۱٬۷۶۰ | ۱٫۱ |
| ناهار آخر هفته | ۷۰ | ۸ | ۵۶۰ | ۱٫۰ |
| شام آخر هفته | ۱۲۵ | ۸ | ۱٬۰۰۰ | ۱٫۸ |
| جمع | ۴٬۲۰۰ |
گردش صندلی هر ردیف از تقسیم مهمان روزانه بر ۷۰ صندلی به دست آمده است؛ مثلاً برای شام آخر هفته: ۱۲۵ ÷ ۷۰ ≈ ۱٫۸.
فروش سالن: میانگین خرید هر مهمان ۵۵۰ هزار تومان است.
۴٬۲۰۰ مهمان × ۵۵۰ هزار تومان = ۲٬۳۱۰٬۰۰۰ هزار تومان، یعنی ۲٬۳۱۰ میلیون تومان در ماه.
فروش بیرونبر: روزانه ۱۵ سفارش با میانگین ۶۲۰ هزار تومان.
۱۵ × ۳۰ = ۴۵۰ سفارش؛ ۴۵۰ × ۶۲۰ هزار تومان = ۲۷۹٬۰۰۰ هزار تومان، یعنی ۲۷۹ میلیون تومان.
فروش کل ماه: ۲٬۳۱۰ + ۲۷۹ = ۲٬۵۸۹ میلیون تومان. حدود ۸۹٪ آن از سالن است (۲٬۳۱۰ ÷ ۲٬۵۸۹).
تفسیر فروش: بیشتر فروش از شامها و از سالن میآید. بیشترین مهمان بهازای هر صندلی در شام آخر هفته است و کمترین در ناهار روزهای کاری.
گردش، اشغال و صف سه چیز متفاوتاند. گردش ۱٫۸ در شام آخر هفته بهتنهایی نمیگوید این وعده پر است، و گردش ۰٫۶ در ناهار نمیگوید چند صندلی خالی مانده است. برای دیدن تفاوت، یک شاخص دیگر لازم است:
اشغال صندلیـساعت: سهمی از کل زمان صندلیها که مهمانی روی آنها نشسته است؛ یعنی مجموع ساعتهایی که مهمانان پشت میز بودهاند، تقسیم بر تعداد صندلی ضرب در ساعتهای وعده.
Seat-hour occupancy
فرض کنید (دادهٔ فرضی) مهمان شام آخر هفته بهطور میانگین ۷۵ دقیقه و مهمان ناهار روز کاری ۶۰ دقیقه پشت میز میماند. هر وعده ۴ ساعت است، پس هر وعده ۷۰ × ۴ = ۲۸۰ صندلیـساعت ظرفیت دارد.
- شام آخر هفته: ۱۲۵ مهمان × ۱٫۲۵ ساعت ≈ ۱۵۶ صندلیـساعت؛ ۱۵۶ ÷ ۲۸۰ ≈ ۵۶٪ اشغال.
- ناهار روز کاری: ۴۰ مهمان × ۱ ساعت = ۴۰ صندلیـساعت؛ ۴۰ ÷ ۲۸۰ ≈ ۱۴٪ اشغال.
حتی ۵۶٪ اشغال هم به این معنا نیست که در هیچ ساعتی صف نیست؛ اگر بیشتر مهمانان میان ۲۰:۳۰ و ۲۲ برسند، در همان بازه همهٔ صندلیها پر میشوند و ساعت اول وعده خالی میماند. برای قضاوت دربارهٔ اوج باید خود اوج را دید. مدیر این رستوران دو مشاهدهٔ مستقل دارد (هر دو فرضی): در دو جمعهٔ متوالی، میان ۲۰:۳۰ و ۲۲ صف انتظار ۲۰ تا ۳۵ دقیقهای ثبت شده است؛ و در ده روز کاری، بیشترین تعداد صندلی اشغال همزمان در ناهار حدود ۲۵ صندلی از ۷۰ بوده است.
نتیجه در محدودهٔ همین دادهها: شام آخر هفته در ساعات اوجش با کمبود صندلی روبهروست و ناهار روزهای کاری حتی در شلوغترین لحظه صندلی خالی دارد. پس این دو وعده دو مسئلهٔ متفاوتاند. برای شام آخر هفته، راههایی مناسبترند که به صندلی بیشتر در ساعت اوج نیاز ندارند؛ مثل افزایش خرید هر مهمان، جابهجاکردن بخشی از تقاضا به ساعتهای کمفشارتر، یا کوتاهتر کردن انتظارهای بیدلیل پشت میز بدون آزردن مهمان. برای ناهار روز کاری، آوردن مهمان بیشتر. برنامهای که «فروش را بالا ببرد» باید بگوید کدام یک از این دو را هدف گرفته است.
۱-۷ هزینه از کجا میآید
هزینههای رستوران را میتوان در پنج خانواده دید:
- مواد: غذا و نوشیدنیهایی که برای تولید فروش مصرف شدهاند. در عرف حسابداری رستوران آمریکا، نوشیدنیهای غیرالکلی مثل چای، قهوه و نوشابه جزو هزینهٔ مواد غذایی حساب میشوند۱۶؛ در این کتاب هم همینطور است.
- نیروی انسانی: حقوق و دستمزد، بهعلاوهٔ سهم کارفرما از بیمه و سایر مزایا. ترکیب دقیق آن به قانون کار و مقررات تأمین اجتماعی ایران وابسته است و در فصل ۵۴ با منبع رسمی بررسی میشود.
- فضا: اجاره، انرژی و آب، و استهلاک ساختمان و تجهیزات.
- کانال فروش: بستهبندی، کمیسیون پلتفرم، هزینهٔ پیک.
- سایر: نگهداری و تعمیر، مواد شوینده، نرمافزار، کارمزدهای بانکی، بازاریابی و هزینههای جزئی.
برای تصمیمگیری، دانستن نام هزینه کافی نیست؛ باید دانست هر هزینه با فروش چگونه تغییر میکند. وقتی یک سفارش دیگر میفروشید، مواد آن سفارش، بستهبندیاش و کمیسیونش فوراً اضافه میشوند. اما اجارهٔ این ماه یا حقوق ماهانهٔ آشپز با یک سفارش بیشتر یا کمتر تغییر نمیکند.
هزینهٔ متغیر: هزینهای که با هر سفارش یا هر مهمان ایجاد میشود و با حجم فروش کم و زیاد میشود؛ مثل مواد، بستهبندی و کمیسیون.
Variable cost
هزینهٔ ثابت: هزینهای که در کوتاهمدت و در یک دامنهٔ معقول فروش، با تعداد سفارشها تغییر نمیکند؛ مثل اجاره و حقوق ماهانه.
Fixed cost
این تقسیم سادهسازی است. بعضی هزینهها مختلطاند (مثلاً انرژی بخشی ثابت و بخشی وابسته به حجم دارد) و هزینههای «ثابت» هم در بلندمدت قابلتغییرند. تفکیک دقیق در فصل ۹ آمده است؛ برای این فصل همین تقسیم کافی است.
با این تقسیم، مهمترین مفهوم اقتصادی این فصل ساخته میشود: از هر سفارش، پس از کسر هزینههایی که همان سفارش ایجاد کرده، چقدر باقی میماند؟
حاشیهٔ مشارکت هر سفارش: مبلغی که از یک سفارش پس از کسر هزینههای متغیرِ همان سفارش باقی میماند. این مبلغ ابتدا صرف پوشش هزینههای ثابت میشود و پس از آن به سود تبدیل میشود. «مشارکت» یعنی سهمی که هر سفارش در پوشش هزینههای ثابت و ساختن سود دارد.
Contribution margin per order
حاشیهٔ مشارکت هر سفارش = مبلغ سفارش − هزینهٔ مواد آن − بستهبندی آن − کمیسیون آن − سایر هزینههای متغیر همان سفارش
نسخهٔ صفحهگسترده:
Contribution margin per order = Order value − Food cost − Packaging − Commission − Other variable costs
مثال کوتاه. در رستوران خانوادگی محله، هزینهٔ مواد ۳۶٪ مبلغ فروش هر قلم است.
- یک مهمان سالن که ۵۵۰ هزار تومان خرید کرده: مواد ۵۵۰ × ۳۶٪ = ۱۹۸ هزار تومان؛ حاشیهٔ مشارکت ۵۵۰ − ۱۹۸ = ۳۵۲ هزار تومان.
- یک سفارش بیرونبر ۶۲۰ هزار تومانی: مواد ۶۲۰ × ۳۶٪ ≈ ۲۲۳ هزار تومان؛ بستهبندی ۳۰ هزار تومان؛ حاشیهٔ مشارکت ۶۲۰ − ۲۲۳ − ۳۰ ≈ ۳۶۷ هزار تومان.
در این مثالها مبنای درصد مواد، مبلغ فروش همان مهمان یا همان سفارش است.
داپسون و هیز توصیه میکنند سود را باقیماندهٔ تصادفی پس از پرداخت هزینهها ندانیم، بلکه از ابتدا برای آن برنامهریزی کنیم۱۵. حاشیهٔ مشارکت همان ابزاری است که این برنامهریزی را ممکن میکند: اگر بدانیم هر سفارش چقدر برای پوشش هزینههای ثابت میآورد، میتوانیم ببینیم یک تصمیم تازه چه چیزی به آن اضافه یا از آن کم میکند.
۱-۸ ظرفیت: سقفی که با تبلیغ بالا نمیرود
شام جمعه در رستوران خانوادگی محله، مهمانان سی دقیقه پشت در منتظرند؛ ظهر سهشنبه، حتی در شلوغترین لحظه بیش از نیمی از صندلیها خالی است. در بیرونبر اداری، ساعت یک بعدازظهر صف تا جلوی در میرسد؛ ساعت سه، آشپزها بیکارند. در هر دو، فروش در یک ساعت مشخص به سقفی میخورد که با تبلیغ، تخفیف یا تلاش بیشتر پیشخدمتها بالا نمیرود.
ظرفیت: بیشترین کاری که یک منبع در یک بازهٔ زمانی مشخص میتواند انجام دهد؛ مثل تعداد مهمانی که صندلیها در یک وعده میپذیرند، یا تعداد سفارشی که ایستگاه کباب در یک ساعت آماده میکند.
Capacity
گلوگاه (قید اصلی): منبعی که زودتر از بقیه پر میشود و سقف فروش را در آن بازه تعیین میکند.
Bottleneck / Binding constraint
منبعهایی که ممکن است گلوگاه شوند: صندلی و ترکیب میزها؛ ایستگاههای آشپزخانه (منقل کباب، برنج، بستهبندی)؛ نیروی انسانی در هر نقش؛ صندوق؛ پیک. نکتهٔ مهم این است که گلوگاه به ساعت وابسته است. منقلی که سر ظهر گلوگاه است، ساعت سه بیکار است.
مثال کوتاه. ایستگاه کباب بیرونبر ناهار اداری در هر ساعت حداکثر ۸۰ سفارش آماده میکند. اوج ناهار از ۱۲:۳۰ تا ۱۴ است، یعنی یکونیم ساعت. ظرفیت اوج: ۸۰ × ۱٫۵ = ۱۲۰ سفارش. اگر در این بازه ۱۵۰ نفر غذا بخواهند، ۳۰ نفر یا بیش از حد منتظر میمانند یا میروند. افزودن یک صندوقدار تازه این مسئله را حل نمیکند، چون صندوق گلوگاه نیست؛ فقط صف را سریعتر به منقل میرساند.
از اینجا دو پیامد مهم بیرون میآید:
۱. ظرفیت خالی فاسد میشود. کاتلر و همکارانش این ویژگی خدمات را با اتاق هتل توضیح میدهند که اگر امشب فروخته نشود، فروش آن برای همیشه از دست رفته است۱۷. در رستوران، صندلیـساعت خالی و منقل بیکار همین وضع را دارند. هزینهٔ ثابت آن ساعت پرداخت شده است، چه فروشی باشد چه نباشد. ۲. در ساعتی که ظرفیت پر است، هر سفارش تازه جای سفارش دیگری را میگیرد. این همان مفهوم «جایگزینی» است که در مثال بعدی تعیینکننده است.
جایگزینی: وضعیتی که در آن، چون منبعی پر است، پذیرفتن یک سفارش تازه باعث میشود سفارش یا مهمان دیگری از دست برود یا دیرتر خدمت بگیرد.
Displacement
۱-۹ مثال کامل: پیوستن به پلتفرم سفارش اینترنتی در دو رستوران
حالا به دو رستوران ابتدای فصل برمیگردیم و تصمیم هر کدام را حساب میکنیم.
پیشنهاد مشترک: یک پلتفرم سفارش اینترنتی ۲۰٪ مبلغ هر سفارش را کمیسیون برمیدارد. بستهبندی هر سفارش پلتفرمی ۳۰ هزار تومان است و هزینهاش با رستوران است.
دادهها: همهٔ اعداد فرضیاند. کمیسیون و هزینهٔ بستهبندی پارامتر فرضیاند و در قرارداد واقعی باید جداگانه بررسی شوند.
دوره و واحد: یک ماه. مبلغ هر سفارش و هر مهمان به هزار تومان؛ جمع ماهانه به میلیون تومان.
پرسش مدیر: آیا پیوستن به پلتفرم سود ماهانه را بالا میبرد؟ اگر بله، با چه قاعدهای؟
اطلاعات لازم برای حل: حاشیهٔ مشارکت هر سفارش پلتفرمی؛ اینکه سفارشها در چه ساعتی میرسند و آیا در آن ساعت ظرفیت خالی هست؛ اگر ظرفیت پر است، چه چیزی جایگزین میشود؛ و هزینهٔ ثابت تازهای که پذیرش سفارش ایجاد میکند.
بخش الف: رستوران خانوادگی محله
وضعیت: رستوران ایرانی با سرویس میز و ۷۰ صندلی که دادههای آن را در بخش ۱-۶ دیدیم. مشاهدهٔ آشپزخانه (دادهٔ فرضی، جدا از گردش صندلی): در شام روزهای کاری، ایستگاههای کباب و برنج میان ۱۹ و ۲۱ بهطور میانگین حدود نیمی از ظرفیت ساعتی خود را به کار میگیرند و سفارشها بدون صف آماده میشوند؛ در شام آخر هفته، از ۲۰:۳۰ به بعد هر دو ایستگاه با حداکثر ظرفیت کار میکنند و صف انتظار سالن هم ثبت شده است. هزینهٔ مواد ۳۶٪ فروش است. رستوران روزانه حدود ۱۵ سفارش بیرونبر تلفنی و حضوری دارد.
فرضها: در این آزمایش، رستوران پلتفرم را فقط در ۲۲ روز کاری فعال میکند. پلتفرم در هر روز کاری ۲۰ سفارش از مشتریان تازه با میانگین ۶۰۰ هزار تومان میآورد که بیشتر میان ۱۹ و ۲۱ میرسند. برای بستهبندی و تحویل به پیک، یک نیروی پارهوقت عصرگاهی با هزینهٔ ماهانهٔ ۲۵ میلیون تومان لازم است.
گام ۱: حاشیهٔ مشارکت هر سفارش پلتفرمی
- مواد: ۶۰۰ × ۳۶٪ = ۲۱۶ هزار تومان
- کمیسیون: ۶۰۰ × ۲۰٪ = ۱۲۰ هزار تومان
- بستهبندی: ۳۰ هزار تومان
حاشیهٔ مشارکت = ۶۰۰ − ۲۱۶ − ۱۲۰ − ۳۰ = ۲۳۴ هزار تومان
گام ۲: آیا این سفارشها جای چیزی را میگیرند؟
بر پایهٔ مشاهدهٔ آشپزخانه، در ۱۹ تا ۲۱ روزهای کاری ایستگاهها ظرفیت آزاد دارند و سفارش اینترنتی صندلی مصرف نمیکند. با این فرض، این سفارشها جای مهمان یا سفارش دیگری را نمیگیرند و کل حاشیهٔ آنها افزوده است.
گام ۳: اثر ماهانه
- تعداد سفارش: ۲۰ × ۲۲ روز کاری = ۴۴۰ سفارش
- حاشیهٔ مشارکت افزوده: ۴۴۰ × ۲۳۴ هزار تومان = ۱۰۲٬۹۶۰ هزار تومان، یعنی حدود ۱۰۳ میلیون تومان
- هزینهٔ ثابت تازه: ۲۵ میلیون تومان
- افزایش سود ماهانه: حدود ۷۸ میلیون تومان
این عدد تغییر سود است، نه پولی که در همان ماه به حساب میآید. پلتفرم پول سفارشها را با تسویهٔ دورهای و پس از کسر کمیسیون میپردازد؛ پس در ماه اول ممکن است بخشی از این مبلغ هنوز دریافت نشده باشد، در حالی که مواد و دستمزد نیروی پارهوقت پرداخت شدهاند.
گام ۴: دو خطری که باید جدا سنجید
سناریوی جداگانهٔ اول: گسترش به شام آخر هفته. اگر رستوران بعداً پلتفرم را در شام آخر هفته هم فعال کند، سفارشهای آن شبها جزو ۴۴۰ سفارش گام ۳ نیستند و باید جدا حساب شوند. در این وعده ایستگاهها از ۲۰:۳۰ پرند. فرض کنیم در ساعات اوج، هر سفارش پلتفرمی جای غذای یک مهمان سالن را در صف آشپزخانه بگیرد. حاشیهٔ مشارکت یک مهمان سالن (بخش ۱-۷) ۳۵۲ هزار تومان و حاشیهٔ یک سفارش پلتفرمی ۲۳۴ هزار تومان است؛ هر جایگزینی ۳۵۲ − ۲۳۴ = ۱۱۸ هزار تومان سود را کم میکند. اگر در ۸ شب آخر هفته روزانه ۲۰ سفارش در ساعات اوج پذیرفته شود، ۱۶۰ جایگزینی و کاهش سودی حدود ۱۶۰ × ۱۱۸ = ۱۸٬۸۸۰ هزار تومان، یعنی حدود ۱۹ میلیون تومان در ماه خواهیم داشت؛ بهعلاوهٔ طولانیتر شدن انتظار مهمانان سالن که در این عدد نیامده است.
سناریوی جداگانهٔ دوم: جابهجایی مشتریان فعلی بیرونبر. ۴۴۰ سفارش گام ۳ همه از مشتریان تازه فرض شدهاند. اما ممکن است بعضی از مشتریانی که امروز تلفنی سفارش میدهند، از این پس از پلتفرم سفارش دهند. این سفارشها فروش تازه نیستند؛ همان سفارشها از کانال دیگری میآیند. پس نه به ۴۴۰ سفارش افزوده میشوند و نه فروش را بالا میبرند؛ فقط حاشیهٔ آنها تغییر میکند.
برای جدا کردن اثر کانال، سبد و مبلغ سفارش را ثابت نگه میداریم: همان سفارش ۶۲۰ هزار تومانی، با همان مواد (حدود ۲۲۳ هزار تومان) و همان بستهبندی (۳۰ هزار تومان)، این بار کمیسیون هم دارد: ۶۲۰ × ۲۰٪ = ۱۲۴ هزار تومان. حاشیهٔ آن از حدود ۳۶۷ به حدود ۲۴۳ هزار تومان میرسد؛ یعنی هر جابهجایی دقیقاً به اندازهٔ کمیسیون، ۱۲۴ هزار تومان، سود را کم میکند.
اگر در ۲۲ روز کاری، روزانه ۵ سفارش از ۱۵ سفارش بیرونبر جابهجا شود: ۵ × ۲۲ = ۱۱۰ سفارش؛ ۱۱۰ × ۱۲۴ = ۱۳٬۶۴۰ هزار تومان، یعنی حدود ۱۴ میلیون تومان کاهش سود. در این حالت افزایش سود ماهانه از حدود ۷۸ به حدود ۶۴ میلیون تومان میرسد. تعداد سفارشهای پلتفرمی ماه ۵۵۰ است (۴۴۰ تازه و ۱۱۰ جابهجاشده)، ولی فروش کل فقط به اندازهٔ ۴۴۰ سفارش تازه بالا رفته است. اگر مشتری در پلتفرم سبد متفاوتی بخرد، یا رستوران قیمت منوی پلتفرم را با قیمت مستقیم متفاوت کند، اثر آن فرض جداگانهای است و باید جدا حساب شود.
تصمیم پیشنهادی الف (با دادهها و فرضهای همین مثال): پیوستن به پلتفرم در روزهای کاری، با دو قاعده: (۱) اگر پلتفرم بعداً در آخر هفته هم فعال شد، پذیرش در ساعات اوج شام متوقف یا محدود شود؛ (۲) مشتریان فعلی بیرونبر به ادامهٔ سفارش مستقیم تشویق شوند و سهم سفارشهایی که از مستقیم به پلتفرم میروند هر ماه سنجیده شود.
اقدام و سنجش الف. مدیر رستوران پلتفرم را برای شش هفته فقط در روزهای کاری و برای ساعات ۱۹ تا ۲۲ فعال میکند؛ سرآشپز بخش بستهبندی و جای نیروی پارهوقت را آماده میکند. هر هفته این شاخصها با میانگین چهار هفتهٔ پیش از آزمایش مقایسه میشوند: سفارش پلتفرمی در روز، سفارش بیرونبر مستقیم در روز (برای دیدن جابهجایی)، زمان آمادهشدن سفارشها در شام روزهای کاری، و گلایهٔ مهمانان سالن. با هزینهٔ ماهانهٔ ۲۵ میلیون تومان نیروی پارهوقت و کاهش حدود ۱۴ میلیون تومان در سناریوی جابهجایی، سربهسر حدود ۷٫۵ سفارش تازهٔ پلتفرمی در روز است (۳۸٫۶ ÷ ۵٫۱۵؛ هر سفارش تازه در روز، در ۲۲ روز حدود ۵٫۱۵ میلیون تومان حاشیه میسازد). ادامه اگر میانگین دو هفتهٔ آخر دستکم ۱۱ سفارش تازه در روز باشد (حدود یکونیم برابر سربهسر، برای پوشش نوسان و هزینههایی که صفر فرض شدهاند)؛ توقف اگر کمتر از ۷٫۵ باشد؛ و میان این دو، اصلاح (مثلاً منوی پلتفرم یا ساعات فعال). اگر سفارش بیرونبر مستقیم بیش از ۵ در روز کم شد، یا میانهٔ زمان آمادهشدن سفارش در شام روزهای کاری بیش از ۳ دقیقه بالا رفت، فرضهای مثال دوباره سنجیده میشوند. این آستانهها انتخاب مدیریتی همین رستوراناند.
بخش ب: بیرونبر ناهار اداری
کسبوکار: بیرونبر ناهار در محدودهٔ اداری؛ سرویس از پیشخوان، بیشتر مشتریان غذا را میبرند؛ فقط روزهای کاری (۲۲ روز در ماه)، ۱۱:۳۰ تا ۱۶. این یک مطالعهٔ موردی مستقل است و به رستوران خانوادگی ربطی ندارد.
دادهها (فرضی): میانگین خرید هر مشتری پیشخوان ۴۰۰ هزار تومان؛ هزینهٔ مواد ۴۰٪ مبلغ فروش؛ بستهبندی بیرونبر پیشخوان ۲۰ هزار تومان. ظرفیت ایستگاه کباب در اوج (۱۲:۳۰ تا ۱۴) ۱۲۰ سفارش است و مشتریان پیشخوان همین حالا آن را پر میکنند.
فرضهای پلتفرم: میانگین سفارش ۴۵۰ هزار تومان؛ روزانه ۳۰ سفارش در ساعت اوج و ۱۵ سفارش در ساعات دیگر؛ یک نیروی اضافه برای بستهبندی و تحویل به پیک با هزینهٔ ماهانهٔ ۲۰ میلیون تومان.
گام ۱: حاشیهٔ مشارکت هر کانال
- مشتری پیشخوان: ۴۰۰ − (۴۰۰ × ۴۰٪) − ۲۰ = ۴۰۰ − ۱۶۰ − ۲۰ = ۲۲۰ هزار تومان
- سفارش پلتفرمی: ۴۵۰ − (۴۵۰ × ۴۰٪) − (۴۵۰ × ۲۰٪) − ۳۰ = ۴۵۰ − ۱۸۰ − ۹۰ − ۳۰ = ۱۵۰ هزار تومان
با وجود اینکه سفارش پلتفرمی مبلغ بیشتری دارد، حاشیهٔ آن کمتر است، چون کمیسیون و بستهبندی گرانتر سهم بزرگی از آن را میبرند.
گام ۲: سفارشهای خارج از اوج
در ۱۱:۳۰ تا ۱۲:۳۰ و ۱۴ تا ۱۶ آشپزخانه ظرفیت خالی دارد؛ این سفارشها افزودهاند.
۱۵ × ۲۲ = ۳۳۰ سفارش؛ ۳۳۰ × ۱۵۰ هزار تومان = ۴۹٬۵۰۰ هزار تومان، یعنی حدود ۵۰ میلیون تومان حاشیهٔ افزوده.
گام ۳: سفارشهای ساعت اوج
در اوج، منقل پر است. اگر هر سفارش پلتفرمی جای یک مشتری پیشخوان را بگیرد، هر سفارش ۱۵۰ هزار تومان میآورد و ۲۲۰ هزار تومان را از دست میدهد؛ یعنی ۷۰ هزار تومان کاهش.
۳۰ × ۲۲ = ۶۶۰ سفارش؛ ۶۶۰ × ۷۰ هزار تومان = ۴۶٬۲۰۰ هزار تومان، یعنی حدود ۴۶ میلیون تومان کاهش.
گام ۴: جمع اثر ماهانه
| بخش | اثر ماهانه (میلیون تومان) |
|---|---|
| سفارشهای خارج از اوج | افزایش ۴۹٫۵ |
| سفارشهای ساعت اوج | کاهش ۴۶٫۲ |
| نیروی اضافه | کاهش ۲۰٫۰ |
| نتیجهٔ پذیرش همهٔ سفارشها | کاهش ۱۶٫۷ (حدود ۱۷) |
| نتیجهٔ پذیرش فقط در ساعات غیر اوج | افزایش ۲۹٫۵ (حدود ۳۰) |
ردیف چهارم از ۴۹٫۵ − ۴۶٫۲ − ۲۰٫۰ و ردیف آخر از ۴۹٫۵ − ۲۰٫۰ به دست آمده است. ردیف آخر به این شرط درست است که توقف پذیرش در اوج تعداد سفارشهای ساعات دیگر را کم نکند. در این جدول یک رقم اعشار نگه داشته شده تا جمع اجزا با نتیجه بخواند.
گام ۵: نتیجه به کدام فرض حساس است؟
مهمترین فرض این است که «هر» سفارش پلتفرمی در اوج جای یک مشتری پیشخوان را بگیرد. در واقعیت، بعضی مشتریان پیشخوان کمی بیشتر منتظر میمانند و نمیروند. اگر سهم سفارشهایی را که واقعاً جای مشتری را میگیرند «نسبت جایگزینی» بنامیم، اثر هر سفارش پلتفرمی در اوج چنین است:
اثر هر سفارش اوج = حاشیهٔ سفارش پلتفرمی − (نسبت جایگزینی × حاشیهٔ مشتری پیشخوان) = ۱۵۰ − (نسبت جایگزینی × ۲۲۰) هزار تومان
این اثر وقتی صفر میشود که نسبت جایگزینی برابر ۱۵۰ ÷ ۲۲۰ ≈ ۰٫۶۸ باشد. یعنی با دادههای این مثال، اگر کمتر از حدود دو سوم سفارشهای اوج جای مشتری پیشخوان را بگیرند، پذیرش در اوج هم سود را بالا میبرد؛ اگر بیشتر، سود را کم میکند. اما این محاسبه هزینهٔ پنهانی را نمیبیند: مشتری همیشگیای که چند روز پشت سر هم بیشتر منتظر مانده، ممکن است دیگر برنگردد.
تصمیم پیشنهادی ب (با دادهها و فرضهای همین مثال): پیوستن به پلتفرم، در آغاز فقط برای ساعات غیر اوج؛ پذیرش در اوج پس از سنجش نسبت جایگزینی تصمیمگیری میشود. این تصمیم موقت است: دادهای که آن را قطعی کند، هنوز وجود ندارد.
اقدام و سنجش ب. شاخص تعیینکننده «نسبت جایگزینی» است که با آزمایش سنجیده میشود: در چهار هفته، پذیرش پلتفرمی در اوج در برخی روزها باز و در روزهای مشابه بسته است، و سرپرست شیفت در هر دو حالت تعداد تراکنش پیشخوان در ۱۲:۳۰ تا ۱۴، تعداد کسانی که صف را ترک میکنند و زمان انتظار را ثبت میکند. نسبت جایگزینی تقریبی = (کاهش تراکنش پیشخوان در روزهای باز نسبت به روزهای بسته) ÷ (سفارش پلتفرمی پذیرفتهشده در اوج). اگر این نسبت بهروشنی زیر دو سوم باشد و زمان انتظار پیشخوان از حدی که مدیر از پیش تعیین کرده بیشتر نشود، پذیرش در اوج باز میشود؛ وگرنه بسته میماند.
چرا یک پیشنهاد دو تصمیم ساخت؟
در این مثال، دو عامل نتیجه را تعیین کرد، نه خود پیشنهاد:
۱. سفارشها در چه ساعتی میرسند و در آن ساعت ظرفیت خالی هست یا نه. در رستوران خانوادگی، سفارشها بیشتر در ساعاتی میرسند که آشپزخانه بیکار است. در بیرونبر اداری، دو سوم آنها درست در ساعتی میرسند که منقل پر است. ۲. سفارش تازه جای چه چیزی را میگیرد و حاشیهٔ آن چیز چقدر است. در هر دو کسبوکار، با فرضهای این مثال، سفارش پلتفرمی حاشیهٔ کمتری از فروش مستقیم دارد. هرجا جای فروش مستقیم را بگیرد، فروش کل بالا نمیرود یا کمتر از ظاهر بالا میرود، و سود کم میشود.
همین پرسشها را میتوان پیش از هر منبع تازهٔ فروش پرسید؛ از تخفیف ناهار گرفته تا قرارداد سازمانی و پذیرش مراسم: این فروش از کدام منبع استفاده میکند، در چه ساعتی، و جای چه چیزی را میگیرد؟
حدود اعتبار این مثال
- همهٔ اعداد فرضیاند؛ کمیسیون، بستهبندی و تقاضای پلتفرم در هر شهر و هر قرارداد فرق میکنند.
- اثرهای بلندمدت در محاسبه نیامدهاند: مشتریان تازهای که از طریق پلتفرم رستوران را میشناسند و بعداً حضوری میآیند (اثر مثبت)، یا امتیاز پایین در پلتفرم بهدلیل تأخیر در اوج (اثر منفی).
- هزینههای احتمالی دیگر پلتفرم، مثل تبلیغ درونپلتفرمی یا تخفیفهایی که سهم رستوران است، در نظر گرفته نشدهاند.
- محاسبهها تغییر سود را نشان میدهند، نه زمان رسیدن پول؛ با تسویهٔ دورهای پلتفرم، دریافت نقدی از تغییر سود عقبتر است.
- «پر بودن ظرفیت» در واقعیت صفر و یک نیست؛ آشپزخانه با فشار بیشتر کمی بیشتر تولید میکند، به بهای کیفیت و خستگی تیم.
۱-۱۰ از فهم به تصمیم
آنچه در این فصل آمد، به چند عادت تصمیمگیری ترجمه میشود:
- پیش از هر برنامهٔ فروش، موقعیت مصرف هدف را مشخص کنید. برنامهای که برای «همه» طراحی شود، معمولاً برای هیچ وعدهٔ مشخصی کار نمیکند.
- فروش و پول را جدا ببینید. هر کانال تازه را با این پرسش هم بسنجید که پولش کی میرسد.
- واحد شمارش را ثابت نگه دارید. میانگین خرید هر مهمان سالن را با میانگین مبلغ سفارش تحویل مقایسه نکنید.
- تصمیمهای کوتاهمدت فروش را با تغییر حاشیهٔ مشارکت و سود بسنجید، نه فقط با تغییر فروش. پرسش درست این است: «بعد از هزینههایی که همین تصمیم ایجاد میکند، چه میماند؟»
- ظرفیت را برای هر بازهٔ زمانی جداگانه ببینید. تصمیمی که برای ساعت خالی درست است، ممکن است برای ساعت پر غلط باشد.
- دربارهٔ پر یا خالی بودن، از گردش صندلی بهتنهایی نتیجه نگیرید. اوج را مستقیم ببینید: صف، اشغال همزمان و وضعیت ایستگاهها.
۱-۱۱ خطاهای رایج
«شلوغی یعنی سود». شعبهای که سفارش بیشتری ثبت میکند لزوماً سود بیشتری نمیسازد. نشانه: فروش بالا میرود ولی سود ماهانه ثابت میماند یا کم میشود. اصلاح: حاشیهٔ مشارکت هر کانال را جداگانه ببینید.
خواندن گردش صندلی بهجای اشغال. نشانه: «گردش ما ۱٫۸ است، پس پریم» یا «گردش ۰٫۶ یعنی ۴۰٪ صندلیها پر است». اصلاح: گردش تعداد مهمان بهازای صندلی است؛ برای قضاوت دربارهٔ ظرفیت، مدت ماندن، اشغال صندلیـساعت و مشاهدهٔ اوج را کنار آن بگذارید.
یکی دانستن مهمان، سفارش و تراکنش. نشانه: «میانگین خرید» یک ماه ناگهان بالا یا پایین میرود، فقط چون سهم سفارش اینترنتی تغییر کرده است. اصلاح: برای هر کانال، شاخص را با مخرج همان کانال حساب کنید.
نادیده گرفتن ساعت در تصمیمهای ظرفیت. نشانه: پیشنهادی که «بهطور میانگین» سودآور است، در ساعت اوج صف و شکایت میسازد. اصلاح: اثر تصمیم را برای ساعت پر و ساعت خالی جداگانه حساب کنید.
بالا بردن سطح خدمت برای حل مشکل اجرا. نشانه: شکایت از کندی سرویس با افزودن مراحل یا نیرو پاسخ داده میشود، ولی شکایتها ادامه دارد. اصلاح: اول بپرسید وعدهٔ فعلی درست اجرا میشود یا نه.
نقل درصدهای صنعت بهعنوان هدف. نشانه: «هزینهٔ مواد ما باید فلان درصد باشد» بدون اینکه مدل، کشور و روش اندازهگیری آن عدد معلوم باشد. اصلاح: هدف را از مدل و بودجهٔ خود رستوران بسازید.
۱-۱۲ ابزار: برگهٔ شناخت مدل رستوران
این برگه یک تصویر یکصفحهای از منطق اقتصادی و عملیاتی یک رستوران است. کاربرد اصلی آن سنجیدن تصمیمهای تازه است: هر پیشنهاد (کانال تازه، تخفیف، تغییر ساعت کار، منوی تازه) را میتوان با آن مقایسه کرد و دید روی کدام موقعیت مصرف، کدام بازهٔ زمانی و کدام منبع اثر میگذارد.
مشخصات ابزار
- هدف: زبان مشترک مدیر، سرآشپز و مالک دربارهٔ اینکه رستوران برای چه کسی، در چه زمانی و با چه منطقی کار میکند.
- چه زمانی: یک بار در سال؛ و هر بار که کانال فروش، ساعات کار یا منوی اصلی تغییر میکند.
- مسئول تکمیل: مدیر رستوران. مسئول بررسی: مالک یا مدیر بالادست.
- دادهها: فروش بر حسب وعده و کانال از سامانهٔ فروش (میانگین دستکم چهار هفته)؛ مشاهدهٔ دستکم دو اوج برای تعیین گلوگاه.
- معیار پذیرش: هر عدد واحد، دوره و منبع داشته باشد؛ سهم کانالها روی هم ۱۰۰٪ شود؛ گلوگاه هر وعده با مشاهدهٔ اوج (صف، اشغال همزمان، وضعیت ایستگاهها) تأیید شده باشد، نه با حدس یا فقط با گردش صندلی.
- اقدام پس از مغایرت: اگر فروش وعدهها با گزارش فروش ماه بیش از چند درصد اختلاف دارد، پیش از استفاده از برگه علت اختلاف بررسی شود.
- نگهداری: هر نسخه با تاریخ نگهداری شود تا تغییر مدل در طول زمان دیده شود.
نمونهٔ تکمیلشده: رستوران خانوادگی محله (دادههای فرضی بخشهای ۱-۶ و ۱-۹)
| فیلد | مقدار |
|---|---|
| موقعیتهای مصرف اصلی | شام روزهای کاری (۴۲٪ مهمانان)، شام آخر هفته (۲۴٪)، ناهار روزهای کاری (۲۱٪)، ناهار آخر هفته (۱۳٪)؛ بهعلاوهٔ بیرونبر |
| ارزش اصلی برای مهمان | غذای ایرانی آشنا با کیفیت ثابت، فضای مناسب خانواده، قیمت متوسط |
| شیوهٔ خدمت | سرویس میز در سالن؛ سرویس از یک نقطه برای بیرونبر |
| کانالها و سهم از فروش | سالن ۸۹٪؛ بیرونبر ۱۱٪؛ پلتفرم: در حال آزمایش در روزهای کاری |
| زمان دریافت پول | سالن و بیرونبر: هنگام پرداخت؛ پلتفرم: تسویهٔ دورهای پس از کسر کمیسیون |
| منبع اصلی درآمد | تعداد مهمان در شامها × میانگین خرید ۵۵۰ هزار تومان |
| هزینههای متغیر اصلی | مواد (۳۶٪ فروش)، بستهبندی بیرونبر (۳۰ هزار تومان هر سفارش)، کمیسیون پلتفرم (۲۰٪ فروش پلتفرم) |
| حاشیهٔ مشارکت نمونه | مهمان سالن ۳۵۲؛ بیرونبر مستقیم ۳۶۷؛ سفارش پلتفرمی ۶۰۰ هزار تومانی ۲۳۴؛ همان سبد بیرونبر ۶۲۰ هزار تومانی اگر از پلتفرم بیاید ۲۴۳ (هزار تومان) |
| گلوگاه در هر وعده | شام آخر هفته، ۲۰:۳۰ تا ۲۲: صندلی و ایستگاههای کباب و برنج (صف ۲۰ تا ۳۵ دقیقه در دو جمعه؛ ایستگاهها با حداکثر ظرفیت)؛ سایر وعدهها: تقاضا |
| ظرفیت خالی قابلاستفاده | ناهار روزهای کاری (بیشترین اشغال همزمان مشاهدهشده حدود ۲۵ صندلی از ۷۰)؛ آشپزخانه در ۱۹ تا ۲۱ روزهای کاری (ایستگاهها حدود نیمی از ظرفیت را به کار میگیرند) |
| قاعدههای تصمیم (تا زمانی که مشاهدهها تغییر نکردهاند) | فروش تازه را اول در ظرفیت آزاد جذب کن؛ در اوج شام آخر هفته، راههایی را مقدم بدار که به صندلی و ایستگاه بیشتر نیاز ندارند |
سهم موقعیتهای مصرف از جدول بخش ۱-۶ به دست آمده است؛ مثلاً شام روزهای کاری ۱٬۷۶۰ از ۴٬۲۰۰ مهمان، یعنی حدود ۴۲٪.
تفسیر. این برگه نشان میدهد چرا در بخش ۱-۹، با دادهها و فرضهای آن مثال، پیوستن به پلتفرم در روزهای کاری و محدودکردن آن در اوج شام آخر هفته منطقی بود: سفارشهای روزهای کاری از ظرفیت آزاد ایستگاهها استفاده میکنند، و در اوج شام آخر هفته هر سفارش پلتفرمی ممکن است جای مهمان پرحاشیهتر را بگیرد. اگر مشاهدههای بعدی نشان دهد ایستگاهها در شام روزهای کاری هم به حداکثر ظرفیت رسیدهاند، همان تصمیم باید دوباره سنجیده شود.
۱-۱۳ حدود کاربرد
- تقسیم هزینهها به ثابت و متغیر در این فصل سادهسازی شده است. برای تصمیمهای بزرگتر، مثل تغییر ساعت کار یا افزودن نیرو، باید رفتار هر هزینه را دقیقتر شناخت.
- حاشیهٔ مشارکت برای تصمیمهای کوتاهمدت و افزایشی ابزار مناسبی است. در تصمیمهایی که هزینههای ثابت را هم تغییر میدهند (اجارهٔ محل تازه، خرید تجهیزات)، تحلیل کاملتری لازم است.
- مرز مدلها قطعی نیست. یک رستوران میتواند ناهار را مثل فستکژوال و شام را مثل رستوران خانوادگی اداره کند؛ در این حالت تحلیل را برای هر وعده جداگانه انجام دهید.
- در اقتصاد تورمی، مقایسهٔ مبلغها میان دو دوره بدون در نظر گرفتن تغییر قیمتها گمراهکننده است؛ تعداد مهمان و سفارش و نسبتها پایدارترند.
راهنمای مراجعهٔ سریع مدیر
این فصل برای چه مسئلههایی است؟ وقتی پیشنهادی تازه برای افزایش فروش میرسد (پلتفرم، تخفیف، ساعت کار تازه، قرارداد سازمانی) و باید پیش از پذیرفتن، اثرش بر سود و ظرفیت را سنجید؛ یا وقتی فروش بالا رفته ولی سود همراهش بالا نرفته است.
برای تصمیم چه اطلاعاتی لازم است؟ موقعیتهای مصرف و سهم هرکدام (۱-۲)؛ تعداد مهمان، سفارش و تراکنش به تفکیک کانال و وعده (۱-۶)؛ حاشیهٔ مشارکت هر سفارش در هر کانال (۱-۷)؛ وضعیت ظرفیت در هر بازهٔ زمانی، از مشاهدهٔ اوج و نه فقط از گردش صندلی (۱-۶ و ۱-۸)؛ و زمان رسیدن پول در هر کانال (۱-۵).
اقدامهای اصلی: فروش تازه را اول در ظرفیت آزاد جذب کنید؛ در ساعت پر، پیش از پذیرفتن سفارش تازه بپرسید جای چه چیزی را میگیرد؛ پیشنهاد را آزمایشی و با آستانهٔ ادامه و توقف اجرا کنید (۱-۹).
خطاهای مهمتر: شلوغی را سود دانستن؛ گردش صندلی را با پر بودن یکی گرفتن؛ مقایسهٔ میانگین خرید مهمان سالن با میانگین مبلغ سفارش تحویل (۱-۱۱).
پس از اجرا چه چیزی را بررسی کنیم؟ سفارشهای واقعاً تازه در برابر سفارشهای جابهجاشده میان کانالها؛ زمان آمادهشدن سفارش در ساعات اوج؛ تغییر سود (نه فقط فروش) نسبت به روزهای مشابه پیش از اقدام.
ابزار: برگهٔ شناخت مدل رستوران (۱-۱۲).
برای مطالعهٔ عمیقتر
- مفهوم رستوران و ارزش پیشنهادی: فصل ۲.
- حاشیهٔ مشارکت هر سفارش در همهٔ کانالها و اینکه چرا فروش بیشتر همیشه سود بیشتر نیست: فصل ۳.
- انواع ظرفیت، مزیت رقابتی و دلایل شکست: فصل ۴.
- فروش در برابر دریافت و مالیات: فصل ۶؛ مدیریت نقدینگی: فصل ۱۱.
- رفتار هزینه، نقطهٔ سربهسر و حساسیت سود به کاهش فروش: فصل ۹.
- ظرفیت و مدیریت درآمد: فصل ۵۸؛ اقتصاد بیرونبر و سفارش اینترنتی: فصل ۶۲.
واژهنامهٔ فصل
| فارسی | انگلیسی |
|---|---|
| موقعیت مصرف | Eating occasion |
| بازار آزاد، نیمهاسیر، اسیر | Non-captive, semi-captive, captive market |
| سطح خدمت، استاندارد خدمت | Level of service, standard of service |
| خدمت، مهماننوازی | Service, hospitality |
| سرویس میز، سرویس از یک نقطه، سرویس در محل مهمان | Table service, single-point service, in-situ service |
| فستکژوال | Fast casual |
| آشپزخانهٔ تحویلمحور | Delivery-only (ghost) kitchen |
| مهمان (نفر)، سفارش، تراکنش، پرس | Guest (cover), order, transaction, portion |
| میانگین خرید هر مهمان | Average spend per guest (average check) |
| گردش صندلی | Seat turnover |
| اشغال صندلیـساعت | Seat-hour occupancy |
| فروش، دریافت | Sales, cash receipts |
| هزینهٔ متغیر، هزینهٔ ثابت | Variable cost, fixed cost |
| حاشیهٔ مشارکت | Contribution margin |
| ظرفیت، گلوگاه | Capacity, bottleneck |
| جایگزینی | Displacement |
| فاسدشدنیبودن ظرفیت | Perishability |
جملههای کاربردی انگلیسی
| جمله | معنا |
|---|---|
Which resource is the bottleneck at the Friday dinner peak? |
در اوج شام جمعه کدام منبع گلوگاه است؟ |
These delivery orders use idle kitchen capacity, so they don't displace dine-in guests. |
این سفارشهای تحویل از ظرفیت خالی آشپزخانه استفاده میکنند و جای مهمان سالن را نمیگیرند. |
A platform order has a lower contribution margin than a direct takeaway order. |
سفارش پلتفرمی حاشیهٔ مشارکت کمتری از سفارش بیرونبر مستقیم دارد. |
Let's compare average spend per guest for dine-in and average order value for delivery separately. |
میانگین خرید هر مهمان سالن و میانگین مبلغ سفارش تحویل را جداگانه مقایسه کنیم. |
Sales went up, but cash receipts lag because the corporate account pays in forty-five days. |
فروش بالا رفته، اما دریافت عقب است چون مشتری سازمانی چهلوپنج روز بعد پرداخت میکند. |
منابع این فصل
- Cousins, John; Lillicrap, Dennis; Weekes, Suzanne. Food and Beverage Service. 9th ed. London: Hodder Education, ۲۰۱۴. فصل ۱ (صفحههای ۳ تا ۱۷).
- Dopson, Lea R.; Hayes, David K. Food and Beverage Cost Control. 6th ed. Hoboken, NJ: John Wiley & Sons, ۲۰۱۶. فصل ۱ (صفحههای ۴ تا ۶).
- Guidara, Will. Unreasonable Hospitality: The Remarkable Power of Giving People More Than They Expect. New York: Optimism Press, ۲۰۲۲. فصل ۱.
- Kotler, Philip; Bowen, John T.; Makens, James C.; Baloglu, Seyhmus. Marketing for Hospitality and Tourism. 7th ed., Global Edition. Harlow: Pearson, ۲۰۱۷. فصل ۲ (صفحههای ۵۷ تا ۶۰).
- Walker, John R. The Restaurant: From Concept to Operation. 7th ed. Hoboken, NJ: John Wiley & Sons, ۲۰۱۴. فصل ۲ (صفحههای ۲۵ تا ۳۷).
پانویسها
-
همان، فصل ۱، ص ۱۰. ↩
-
کازنز و همکاران، Food and Beverage Service، ویرایش ۹، فصل ۱، ص ۳. ↩
-
همان، فصل ۱، ص ۱۱ (
Table 1.6، عوامل تجربهٔ غذا). ↩ -
گیدارا، Unreasonable Hospitality، فصل ۱ (بخش Service Is Black and White; Hospitality Is Color). ↩
-
کاتلر و همکاران، Marketing for Hospitality and Tourism، ویرایش ۷، فصل ۲، ص ۵۷ تا ۶۰. ↩
-
همان، فصل ۱، ص ۱۳. ↩
-
همان، فصل ۱، ص ۱۷. ↩
-
والکر، The Restaurant، ویرایش ۷، فصل ۲، ص ۲۵. ↩
-
همان، فصل ۲، ص ۳۵. ↩
-
همان، فصل ۲، ص ۳۰. ↩
-
همان، فصل ۲، ص ۳۲. ↩
-
همان، فصل ۲، ص ۳۷. ↩
-
همان، فصل ۱، ص ۱۵ و ۱۶ (
Table 1.8وFigure 1.6). ↩ -
همان، فصل ۱، ص ۷ (چرخهٔ عملیات و انتقال مشکل به مراحل بعد). ↩
-
داپسون و هیز، Food and Beverage Cost Control، ویرایش ۶، فصل ۱، ص ۴ و ۵ (
Figure 1.2؛ سود برنامهریزیشده؛ دو راه افزایش فروش). ↩ ↩۲ ↩۳ -
همان، فصل ۱، ص ۶. ↩
-
همان، فصل ۲، ص ۶۰. ↩